زندگینامه کتایون ریاحی و همسرش +عکسها و مصاحبه

 

 

زندگینامه کتایون ریاحی و همسرش +عکسها و مصاحبه

 

بیوگرافی و زندگی نامه کتایون ریاحی

کتایون ریاحی هنرپیشه سینما و تلویزیون کشور‌ایران متولد ۱۰ دی ماه ۱۳۴۰ در تهران است و ۵۶ سال سن داراست .
پدرش شیرازی و مامان او گیلانی تبار می‌باشند . بابا او اردشیر ریاحی پزشک معالج ارتوپد در بیمار ستان چمران شیراز و مادرش گیتی ریاحی و همسرش هم یکی سهام داران کلیدی کمپانی اویل ورد ایالات متحده است ریاحی مدیرعامل و بنیانگذار بنیاد نیکوکاری امداد , کیش مهر کتایون , است .او در خرداد ماه ۱۳۸۸ پس از اتمام پروژه یوسف پیامبر طی یاداشتی به وب سایت سیمافیلم , کناره‌گیری خویش از دنیای بازیگری را اذعان کرد و حضور وی در آن سریال پایانی کار چهره ای وی بود .
ولی کتایون ریاحی بعد از مدت‌ها تیرماه ۹۵ با برنامه خندوانه به تلویزیون رجوع و برگشت و گفت که میتواند کار خویش را مجدداً , ادامه دهد .
کتایون ریاحی پاداش شایسته ترین هنرپیشه از فستیوال بین‌المللی فیلم قاهره برای فیلم شام پایان را اخذ نموده است .

 

ازدواج کتایون ریاحی و همسرش

کتایون ریاحی مدتی زیادی  هست که ازدواج نموده است . همسر وی فرشید رحیمیان نام دارد .او دارنده یک فرزند به نام پوریا است که موسیقیدان و دارنده تحصیلات آکادمیک در موضوع موسیقی است و اولی گالری بی حرف خویش را با اسم پژواک بدون صدا به نفع بنیاد نیکوکاری کیش مهر کتایون ساخته است ,

زندگینامه کتایون ریاحی و همسرش +عکسها و مصاحبه

زندگینامه کتایون ریاحی و همسرش +عکسها و مصاحبه

زندگینامه کتایون ریاحی و همسرش +عکسها و مصاحبه

 

از کهن سال شدن نمی ترسمماجرا را از آن جایی آغاز کنیم که در نقط ی اوج با دنیای بازیگری خداحافظی کردید . پخش سریال دوست داستنی حضرت یوسف با بازی شما در نقش زلیخا به آخر رسید و شما اعلام کردید قصد ترک این رشته را دارید . یک‌سری وقت سپس خبر سفرها و شغل های خیریه‌تان رسید و در غایت فعال سازی این خیریه . استدلال کنار گذاشتن بازیگری این بود؟

کارهایی از این دست که به آن‌ها نیکوکاری و خیریه میگوییم نسبتاً مدام قسمتی از زندگی اینجانب بوده است و میپندارم نادر و بیش جزء زندگی همگی آدم‌هاست و صرفا بستگی به قدرت , توانایی و دقت داراست چه بسا به میزان یک لبخند امید‌بخش نیز میشود نیکو‌کار بود . پس از خداحافظی از سینما و سفرم به آفریقا این داستان برای اینجانب جدی‌تر شد . پس تصمیم گرفتم درحال حاضر که قرار است بخش بزرگ‌تری از زندگی‌ام را بدین کار اختصاص دهم خوب تر است امور به طور سیتماتیک صورت پذیرد . به همین منظور در سال ۹۱ بنیاد نیکوکاری  کمک  را تاسیس کرده و به طور جدی آغاز به کار کردیم .

در حین این زمان محاسن و معایب آن را تجربه کردم . اعم از زیرا بخش اعظم وقت را در بنیاد سپری می کنم متوجه فقدان یک سیستم معنادار برای کار و کار در شرکت ها خیریه شدم چون کماکان که کار دفتری در‌این موسسه ها نیاز به نظم و ترتیب اداری خاص داراست , در عین حالا در تضاد و مغایرت با روزمرگی است ; روزمرگی به مکانیکی شدن منتهی میشود و بخش انسانی را زیر شعاع خویش قرار می دهد , در حالی که برای نیکوکاری او‌لین نیاز همدلی با هم‌نوع است . از همین رو ما هم زمان در درحال حاضر تحقیق برای کشف کردن یک منش یا این که طریقت که لایق نیکوکاری باشد , هستیم که در آینده نزدیک به یاری پروردگار بتوان چه بسا حرفه تحصیلی بالاتر از مددکاری را ارائه نماییم ; نظیر ادغام سبک جدیدی از علم ها انسانی و جامعه‌شناسی که از فرم تئوری بیرون شده و نتیجه عملی آن برای جامعه انسانی قابل لمس باشد .

در زمان زندگی هنری‌ام راز و کار اینجانب با سیستم‌های اداری درحد به دست آوردن گذرنامه یا این که انجام شغل های بی آلایش بانکی و از این دست بوده است ولی با استارت کار بنیاد با دنیای تازه , تعجب آور و پیچیده‌ای مواجه شدم و پس از مدتی متوجه شدم بیان کننده این چینش پیچیده در واقع برای این پباده سازی شده که کاری انجام نشود یا این که به سرنوشت نرسد!!! خیر برای تسریع , تسهیل یا این که به نتیجه رسیدن . ولی این توضیح ضروری به نظر می رسد که تمامی آنچه گفتم برای شغل های صحت دارد و در‌حالتی که کسی بخواهد کار نادرستی انجام دهد , همگی امور در اسرع وقت مهیاست ; بگذریم… .

برای یک تکان مردم‌نهاد که جامعه هدفش مردمان تهی دست است و بازوی یاری برای دولت به حساب می‌آید , این یک فاجعه است زیرا تمام وقت و انرژی که می بایست صرف انگیزه اساسی شود , صرف فرعیات میگردد . در یک جمله با این سیستم کسی دستی برای کمک نمی‌گیرد ولی پای بشر دوچندان گرفته می شود برای حرکت نکردن و به جلو نرفتن .

می توانید با یه مثال جزئی توضیح دهید تا حرف‌های‌تان شفاف‌تر باشد؟

در سال قبل علاوه بر کمک‌های بلاعوض به افرادی که به عوارض گوناگون بدون چاره به کاشت حلزونی به طور آزاد بودند که بالای ۳۰ میلیون هزینه آن است , به کسانی وام قرض‌الحسنه دادیم ; منظورم قرض‌الحسنه حقیقی است . سال جاری برای این‌که بتوانیم تعداد این وام‌ها را بیشتر کنیم , اندیشه کردیم با یک بانک حرف کنیم و این مسیر را به دست آنان بسپاریم تا ما زمان و انرژی‌مان را روی شغل های دیگر متمرکز کنیم . با بانک مسکن وارد گفت‌وگو شدیم , آن‌ها وام خرید کالا با سود ۱۴ درصد را به ما سفارش دادند .
ما فهرست بچه‌های در نوبت کاشت را دادیم , حدودا بعداز یک ماه و در طول پرداخت وام به ما اطلاع دادند سود به ۲۲ درصد رسیده است و در جواب اعتراض اینجانب گفتند بخشنامه است البته اینجانب می‌دانستم بخشنامه مرتبط با یک سری ماه قبلی بوده و ربطی به زمان توافق ما نداشته است . علاوه بر این در بخشنامه نام برده تا سقف ۲۲ درصد یعنی با تایید روسای بانک سود ۱۴ درصد امکانپذیر بود . ماراتن  نامه‌نگاری‌ها آغاز شد که ما یک بنیاد خیریه هستیم و این وام برای اشخاص تهی دست است و… . القصه تا زمان پاسخ رد قطعی , سه ماه سپری شد .

سه ماه وقت و انرژی که می بایست صرف بچه‌های ناشنوا میشد که متاسفانه بعضا از آن‌ها نوبت کاشت حلزونی خویش را از دست دادند . به نظر اینجانب زمان قابل قبولی بود که بعداز ماجرای مسکن مهر , مدیران بانک مسکن در یک جنبش انسان‌دوستانه کمپانی نمایند و با این نحوه , میان مردمان برای خویش کسب اعتبار و اعتماد کنند البته بیان کننده درایت در رئیس نیست که درصورتی که وجود داشت , اوضاع ما خوب تر از این بود ; باز نیز بگذری

زندگینامه کتایون ریاحی و همسرش +عکسها و مصاحبه

شایداینها ضوابط است که دست و پای مدیران را نیز بسته است؟

به نظرم اینها نقص ضابطه وجود ندارد , بیش تر غیر قابل فهم بودن تبصره‌هاست و همگی چیز بیش تر رابطه‌ای است تا ضابطه‌ای . مثال دیگری زمینه را روشن تر می کند

روزی که از سینما خداحافظی کردید به نیت نویسندگی بود یا این که کار خیریه؟

به نیت نوشتن خداحافظی کردم ولی در مسیر کار نیکوکاری افتادم . ناراضی نیستم برای این که خودم را یک زائر می دانم که در این سو زیارت نیز میکنم و در عین درحال حاضر این دو را جداناپذیر میدانم . تجربیاتی که در‌این مقطع کسب کردم , من را در نوشتن امداد کرده و دنیای جدیدی را پیش‌رویم گشوده نموده است .

از همیاری مشترک‌تان با پوریا بگویید ; کتابی که برای پرده برداری آن در نمایشگاه کتاب فرانکفورت حاضر شدید؟

کتاب «ماهی قرمزه» او‌لین کار مشترک اینجانب و پوریا نبود . پیش از آن یک کتاب ها صوتی با همیاری نیز انجام دادیم اما هنوز وارد بازار نشده است . ماهی قرمز‌رنگ کوچولو او‌لین کار مشترک ماست که عرضه شده‌است , داستانی بود که اینجانب نوشتم و پوریا برای آن آهنگسازی کرد . این کتاب دو زبانه منتشر خواهد شد .

مسئله روایت شما چیست؟ به به عبارتی روایت ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی مشابه است؟

احتمال دارد بشود بیان کرد تکامل یافته آن است . ماهی قرمز‌رنگ کوچولو , ماجرا نسل تازه دنیا هست در جست‌وجوی آزادی.

زندگینامه کتایون ریاحی و همسرش +عکسها و مصاحبه

هیچ‌وقت برای دوستان‌تان در سینما دلتنگ شده‌اید؟

دوستی زیباترین ارتباط انسانی است که مشتمل بر مرور زمان و نزدیک بودن‌ها نمی شود .

خیلی‌ها خداحافظی شما‌را جدی نگرفتند و معتقدند شما به سینما برمی‌گردید , نظر خودتان چیست؟

کسی از آینده خبر ندارد . دیالوگی است در فیلم ترمیناتور که آرنولد میگوید : اینجانب برمی‌گردم . ممکن است نقشی پیش بیاید و من‌را آن‌قدر وسوسه نماید که برگردم و بازی کنم . I will be back

پوریا از شما خواست که سینما را کنار گذاشتن نمائید , این مورد پوریا را اندوهگین نخواهد کرد؟

در ۳۰ سال قبل , پوریا شایسته ترین هم پا زندگی اینجانب بوده است . در هر موقعیت و قوانینی , پوریا پشتیبان و مشوق اینجانب بوده و از اینجانب پشتیبانی نموده است . معبود را شکر می کنم که‌این موهبت را به اینجانب داده است . فرزند مخلوط دو واژه و کلمه «فر» در معنای شکوه و «زند» در معنای معاش است و فرزند یعنی شکوه زندگی . پوریا شکوه معاش اینجانب است . با این امید که همگی فرزندان , شکوه زندگی پدران و مادران‌شان باشند و در پناه خدای بزرگ .

پوریا تو در رابطه این ارتباط چه نظری داری؟

مامان و فرزندی است دیگر و تنها پروردگار را شاکرم که پسر این مادر هستم .

زندگینامه کتایون ریاحی و همسرش +عکسها و مصاحبه

بازوی ناشنوایان خیریه شما به‌طور تخصصی برای ناشنوایان عمل می‌نماید چرا از در بین تمام قشرها تهیدست ناشنواها را تعیین کردید؟

حقیقت این است که اینجانب فکرمی‌کنم ناشنواها مارا گزینش کردند . در واقع آن ها رمز خط مش ما قرار گرفتند ماجرا نیز از پروانه آغاز شد . ما با خانواده‌ای آشنا شدیم که از سه فرزند آنان دو فرزند ناشنوا می‌باشند و آن‌گاه متوجه شدیم در‌این حوزه‌ اشخاص ناشنوای متعددی هست و از طرفی بهزیستی نیز ترجیح می‌داد بازوهای یاری به ناشنوایان بیشتری داشته باشد تا این اشخاص زیر حمایت قرار بگیرند . ناشنوایی را معلولیت خاموش نامگذاری کرده‌اند به همین علت برای کار کلیدی ناشنوایان را تعیین کردیم .

به عهد آقای دکتر معالج فرهادی که بنیان‌گذار کاشت حلزونی در جمهوری اسلامی ایران است , شایع‌ترین معلولیت در دنیا , ناشنوایی است و صرفا در جمهوری اسلامی ایران حدود هزار کودک ناشنوا تولد می‌شود که سال گذشته ۸۰۰ کودک جراحی شده اند. خوشبختانه به گفته بهزیستی کشور امسال این رقم افزایش پیدا کرده است.
این گروه ناشنوا ها نه‌تنها صدای کسی را نمی‌شنوند حتی صدای خودشان را هم نمیتوانند به گوش کسی برسانند. مظلومیت آنها دلیل انتخاب ما شد. نمیتوان اسم این گروه را معلول نامید زیرا انان و با یک جراحی معمولی میتوان یک دنیا را به این کودکان و خانواده‌شان هدیه داد. این مشکلات حتی به‌راحتی قابل حل هستند و با درست شدن آنان , نه یک فرد بلکه یک خانواده نجات پیدا می‌کند , برای اینکه کودکان ناشنوا با این مشکل خانواده‌شان را هم درگیر می‌کنند.

 

زندگینامه کتایون ریاحی و همسرش +عکسها و مصاحبه

سریالهای معروف کتایون ریاحی

  • (۱۳۸۶–۱۳۸۷) یوسف پیامبر (فرج‌الله سلحشور)
  • (۱۳۸۴) مرده متحرک (رضا کریمی)
  • (۱۳۸۰) شب دهم (حسن فتحی)
  • (۱۳۷۸–۱۳۸۱) روشن‌تر از خاموشی (حسن فتحی)
  • (۱۳۷۸–۱۳۷۹) پس از باران (سعید سلطانی)
  • (۱۳۷۷–۱۳۷۸)  روزهای زندگی (سیروس مقدم)
  • (۱۳۷۷) خبرنگار خارجی (محمدحسین لطیفی)
  • (۱۳۷۶–۱۳۷۷)  شرکت (عبدالله باکیده)
  • (۱۳۷۵–۱۳۷۶)  بازگشت پرستوها (ابوالقاسم طالبی)
  • (۱۳۷۵)  پهلوانان نمی‌میرند (حسن فتحی)
  • (۱۳۷۵) صدای صنوبر (شاپور قریب)
  • (۱۳۷۳)  عاطفه (حسن فتحی)
  • (۱۳۷۳)  پدرسالار (اکبر خواجویی)
  • (۱۳۷۲)  همسایه‌ها (حسن فتحی)
  • (۱۳۷۱)  دردسر (مجید ماهیچی)
  • (۱۳۶۵–۱۳۶۴)  سایهٔ همسایه (اسماعیل خلج)

 

فلیمهای سینمایی :

۱۳۸۷  دعوت (ابراهیم حاتمی‌کیا)

۱۳۸۲  تارا و تب توت فرنگی (سعید سهیلی)

۱۳۸۱ این زن حرف نمی‌زند (احمد امینی)

۱۳۸۱  بانوی من (یدالله صمدی)

۱۳۸۱ جایی دیگر (مهدی کرم‌پور)

۱۳۸۰  شام آخر (فریدون جیرانی)

۱۳۷۵  لاک‌پشت (علی شاه‌حاتمی)

۱۳۷۴  ماه مهربان (قاسم جعفری)

۱۳۷۱ قافله (مجید جوانمرد)

۱۳۷۱  تماس شیطانی (حسن قلی‌زاده)

۱۳۶۹  حکایت آن مرد خوشبخت (رضا حیدرنژاد)

۱۳۶۹ آپارتمان شماره ۱۳ (یدالله صمدی)

۱۳۶۷  کشتی آنجلیکا (محمدرضا بزرگ نیا)

۱۳۶۷  آخرین لحظه (فرخ انصاری بصیر)

۱۳۶۶ غریبه (رحمان رضایی)

۱۳۶۶  خبرچین (نصرت‌الله زمردیان، مازیار پرتو)

۱۳۶۶پاییزان (رسول صدرعاملی)